تبليغاتX
یادداشت ها - پینوکیو(2)
  پینوکیو بعد از اینکه گوشی قطع کرد به فکر فرو رفت.باید یه کاری میکرد باید قبل از اینکه صبح بشه و پدر ژپتو بیدار شه دماغشو کوچیک میکرد.اگه پدر زپتو میفهمید که دروغ گفته تا یه مدت از پول تو جیبی و سوییچ ماشین خبری نبود.اونوقت پینوکیو مجبور میشد تمام هفته رو بدون تفریح با کلاسای کنکور بگذرونه تا آرزوی پدر ژپتو رو برای قبول شدن تو دانشگاه برآورده کنه.بدون تفریحات زندگی کسل کننده میشد.

 پینوکیو مغزشو به کار انداخت فکر کرد و فکر کرد تا اینکه یهو فکری به ذهنش زد.بدون معطلی بلند شد و رفت نشست پشت کامپیوتر بعد از اینکه با خط دیال آپش به اینترنت وصل شد شروع کرد به سرچ کردن: کوچک کردن بینی در کوتاه ترین زمان...چگونه بینی قلمی و کوچک داشته باشیم...کوچک کننده بینی.. بعد از اینکه چندتا سایت که تعدادی از اونها هم به خاطر عدم رعایت موازین اخلاقی فیلتر شده بودنو دید تقریبا از اینک بتونه دماغشو یک شبه کوچیک کنه نا امید شده بود.

  بی هدف روی تمام لینکهایی که میدید کلیک میکرد و غصه میخورد که چطوری دماغ درازشو کوچیک کنه. تقریبا نا امید شده بود که یهو چیزی جلوی چشماش درخشید.تبلیغ یه کلینیک پزشکی برای عمل های عجیب و غیر ممکن تبلیغ اینطور نوشته بود : کلینیک تخصصی پزشکی  دکتر جکیل با کادر مجرب در زمینه جراحی و عمل های خاص به صورت شبانه روزی خدمات خود را تقدیم میکند: تبدیل شما به هیولا در عرض کمترین مدت با معجون همه کاره دکتر جکیل.داروی ضد ریزش مو،کرک،پشم،خز و تیغ...نرم کننده و حالت دهنده.داروی ترک اعتیاد به مواد مخدره،محترقه،منفجره، ترک اینترنت،یاهو مسنجر،فیس بوک و... به صورت سرپایی بدون درد و خماری در کمترین زمان ممکن.عملهای زیبایی،گونه گذاری،تاتو،کاشت مو ،برداشت ابرو،درو موهای زاید و..هر گونه عمل زیبایی روی بینی(اگر بینی شما  شبیه پینوکیو هست به ما مراجعه کنید!) .

  پینو کیو از دیدن این تبلیغ و خوندن جمله آخر هم خوشحال شده بود و هم ناراحت.با دقت آدرس و شماره تلفن کلینیک رو یادداشت کرد با تمام سرعتی که میتونست لباساشو پوشید و به آرومی بی سر و صدا از در چوبی کلبه بیرون زد و با آسانسور از طبقه چهل هفتم برج به پارکینگ رفت.

  از خونه تا کلینیک بیشتر از نیم ساعت راه نبود.داخل کلینیک که شد با صدای ناله وشیون چندتا مرد روبرو شد.یه مرد کوتاه قد با گریه به خانم پرستار قسمت پذیرش التماس میکرد که:"تورو جونه هر کی دوست داری یه کاری براش بکنین هر کاری میکنیم بیدار نمیشه" خانم پرستار با کمی اخم گفت:"چند بار بهتون گفتم که نذارین از غریبه ها چیزی بگیره بخوره  این دفعه چندمه که میارینش اینجا " و بعد رو به شش مرد کوتوله دیگه که یه دختر جوون روی دستشون گرفته بودن گفت:"فعلا ببرینش توی اتاق بخوابونیدش روی تخت تا بگم دکتر بیاد ویزیتش کنه."

 پینوکیو به قسمت پذیرش نزدیک شد و رو به خانم پرستار که سرش پایین بود گفت:"شبتون به خیر خانم." خانم پرستار تا سرش و بالا کرد و پینوکیو رو با اون دماغ دید از زور خنده ای که جلوشو گرفته بود سرخ شد.پینوکیو بدون اینکه ناراحتیشو نشون بده ادامه داد:"اممممم... برای دماغم اومدم.دکتر جکیل هست؟"پرستار  که کمی به خودش مسلط شده بود گفت:"چند لحظه تشریف داشته باشین." پینوکیو نشست و به پوستر تبلیغ کلینیک که روی دیوار زده شده بود نگاه کرد و منتظر موند.

                                                                   ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 21:20  توسط امیر محمد  |