|
|
|
|
|
ماه روی آنتن نشسته بود.
آفتابگردان خواب خورشید را میدید و باغچه رویای آبپاش را. تاک از طناب زرد بالا میرفت. دیوار از درد ترک هایش مینالید. و مهتابی ایوان دور از چشم ماه چشمک میزد.
پ ن:چند وقتی که چیزی برای گفت و نوشتن تدارم.شاید فقط زوکوند آپ کنم.البته اون هم نه به این زودی.احتیاج به یه دنیا آرامش دارم.هر کس که داره لطفا آدرسشو برام بذاره.میخوام تمام نگرانی ها و نا آرومی هامو بذارم تو یه کیسه و آویزونش کنم یه جای دور. پ ن۲: از تمام کسانی که آغوش گرم و گشاده دارن برای کمک دعوت به عمل میاد. پ ن۳: تا حالا از این "پ ن"(په نون) بازیا نکرده بودم.عوارض خوندن وبلاگ آنوسیا س. پ ن۴:یه مدت خداحافظ. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 5:23 توسط امیر محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
اینقدر آه کشید تا آهش پاره شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 2:52 توسط امیر محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
ژوكوند با سه طراحي به روز شد.(پيرزن تبتي،كپي طراحي رامبراند،مجسمه)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 13:23 توسط امیر محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها تسلاي عشق است كه شاهين ترازو را به جنبه كفه فردا خم ميكند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 13:14 توسط امیر محمد
|
|
||