تبليغاتX
یادداشت ها
  در بستر خویش خوابیده و به او می نگرم،کاش میشد بی هیچ اندیشه ای به او دل ببندم  کاش ممکن بود بی هیچ دغدغه ای در کنارش باشم  و برایش از دلدادگی بگویم.

  کاش میشد برای لحظه ای چشمها را بست و پس از گشودن حضورش را در تمام رگها جاری دید، کاش میشد بی ترس از طوفان پرواز کرد کاش میشد بی هراس شکسته شدن دل داد،کاش میشد که عریان شد و جامه ای از نور به تن کرد.

   کاش میتوانستم او را به مهمانی نغمه های شبانه دعوت کنم به ضیافت روشنی چشمهایش  و پایکوبی نفسها در سکوت.

در بستر خویش خوابیده بی هیچ صحبتی...

آهنگ سکوت بس زیباست...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 دی1387 توسط امیر محمد
دلم رعد و برق و باران و رنگین کمان و آفتاب و لحظه لحظه خورشید میخواهد.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 دی1387 توسط امیر محمد
 زندگی جایی برای روزهایی که تکرار میشود ندارد.روزهای تکراری از زندگی محو شده و از بین میروند.

 عمر ما با لحظاتی که چیزی برای گفتن یا شکفتن دارند و طعم و رنگ و بوی زندگی و زیبایی را برایمان  زنده می کنند حساب میشود.

پ ن:طبق روال پست های گذشته مونا لیزا هم آپ شد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی1387 توسط امیر محمد
آرشيو مطالب
Blog Skin