با شالی خاکستری که بر دوش انداخته ای تا از نسیم دریا که تو را می هراساند و من را نوازش می دهد در امان باشی.
و تو به افق می نگری،به ابر های تیره و غرش رعد و برق می اندیشی وباد گیسوان به رنگ شبت را با خود می برد .
و من چهره ات را می بینم و برایت لبخندی ابدی آرزو می کتم.
می خواهم کلید کلبه ام را بیابم و تو را به کلبه ام دعوت کنم تا از سردی و صدای کلاغ های سیاه که آزارت می دهند در امان باشی.تو در کنار آتش بنشینی و برایم از قصه های دریا بگویی.
و اگر یاری ام کنی قایقی خواهم ساخت و تو به دست خود آن را رنگ خواهی زد،قایقی که به اندازه تو ، من و تمام رنج ها وشادی هایت بزرگ است ،قایقی که هر دو ناخدایش خواهیم بود.و خواهیم راند تا تکه های گنجی را که در دریا گم کرده ای بیابیم.
تنها نیازمند آنم که بر قایقم قدم نهی کنارم بنشینی و شالت را به من هدیه کنی تا با آن بادبانی محکم بسازم.
و من نه از ابرهای تیره خواهم ترسید ، نه از غرش رعد و برق و نه از طوفان، زبرا امید گرمای خورشیدی که در پس ابرهای سیاه در چشمانت می درخشد مرا به جلو می راند .
یرایم از قصه های دریا بگو،تشنه شنیدنم.
غمگین می شود،دلتنگی می کند،تنها یک گوشه می نشیند،زیر لب زمزمه می کند، گاه سکوت می کند و ...
و اگر اجازه ندهی که بیرون بیاید و خودش را نشان دهدو طعم آزادی را بچشد،
آرام و بی صدا از چشم هایت جاری می شود.
امروز که تو خودم دست و پا می زدم ، یهو چشمام تو چشماش افتاد ،متوجه شدم که داره یه جور دیگه نگام میکنه یه نگاه همراه با محبت و دلسوزی،یه کم جا خوردم انتظار همچین نگاهی و ازش نداشتم.
چند وقتیه عکسشو گذاشتم توی کیف جیبیم،فکر نکنم خودش بدونه.بعضی وقتا که بهش نگاه می کنم همون یه کم زشتیو می بینم.شاید اگه یکی دو ساعت بشینه جلوی آیینه و آرایش کنه بهتر بشه شاید بتونه با چشماش یه کاری بکنه که قشنگ تر بشن یا مثلا ابروهاشو تاتو کنه، هر چند که اصلا از تاتو خوشم نمیاد. اما لباش چی؟ابا اون لبای باریک چه کار میشه کرد؟ اگه مثل آنجلینا جولی بره لباشو اون مدلی درست کنه شاید خوشگل بشه! اما نه نمی خوام به لباش دست بذاره می ترسم اون لبخند قشنگش عوض بشه یا از بین بره. ولی موهاشو باید از این حالت به هم ریختگی در بیاره ،یا اونارو ببنده یا از این مدلای کپ و قارچی و علفی و درختی بزنه! حتما فرق میکنه.
اما واقعا همه اینا لازمه؟لازمه که این همه تغییر کنه ؟من اونو همینطوری بدون آرایش با همین موهای به هم ریخته و لباس یقه بازش،و با همین لبخند سحرآمیزش دوست دارم. من مونا لیزا رو همینطوری که هست دوست داشتم و دارم .
پیکر بی جان مسیح را از صلیب به پایین آوردند.مریم نگاهی به تن زخمی جگرگوشه اش کرد و او را در آغوش کشید...
Pieta:سیزدهمین مرحله یا ایستگاه از مراحل مصلوب کردن مسیح.و نام شاهکاری از نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی میکل آنژ(Michelangelo Buonarroti, 1498/9-1500) .
بلاخره اولین کار رنگ روغنم تموم شد.همیشه اولین هارو یادم می مونه،این دفعه هم می خوام اولین کارمو ثبت کنم.
تابلو،تصویر چهره حضرت مریم ار روی مجسمه مرمری Pieta اثر میکل آنژ.کاری که به صورت تک رنگ کشیده شده.این بار تصمیم گرفتم چند تا از طراحیامو که با مداد کار شده بذارم تو وب .امیدوارم که خوشتون بیاد.
برای دیدن تابلو و طراحی ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.
-----------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن برای فندق:(دلیل پرسیدن این سوالتو نمی دونم! )دانشجوی رشته کامپیوتر هستم
ادامه مطلب...
