تبليغاتX
یادداشت ها
   امشب دوست دارم یه قصه  بشنوم،یه قصه که آخرش همه چیز به خوبی و خوشی تموم شه،یه قصه که آدمای توش همدیگرو از ته دل دوست داشته باشن،به هم دروغ نگن،آدمای توش آدم باشن.

   از شنیدن قصه ی خودم خسته شدم،از قصه های کوتاه زندگیم که پایانشون خوب نیستن.از قصه ی یکی بود و هیچکی نبود خودم خسته شدم،از قصه ی دوری از خدای مهربون خسته شدم،کاش می شد پایان قصه ی همه خوبی و خوشی و کلاغه به خونش رسید،بود.

   امشب دلم یه قصه می خواد،بعدشم دلم میخواد  لالایی قصه گو رو بشنوم و آروم چشمام و ببندم و خودم بشم یه قصه با یه پایان خوب.بشم قصه ی شاهزاده ای که با اژدها جنگید.نمی خوام اژدهای قصه باشم.

  امشب دلم یه قصه با لالایی می خواد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 فروردین1387 توسط امیر محمد
                                                   

عباس كاتوزیان، نقاش معاصر ایران، در شامگاه ۲۳ فروردین در در سن ۸۵ سالگی در منزلش در گذشت. علت مرگ کاتوزیان "کهولت" اعلام شده​است.

  پس از نه سال گوشه گیری از فضای هنری، روز پنج‌شنبه ۲۲ فروردین نمایشگاهی از آثار این هنرمند، برپا شده بود.

   به گزارش جام جم آنلاین این نمایشگاه با عنوان «مروری بر ۵۰ سال آثار كاتوزیان» در فرهنگسرای نیاوران برپا شده و تابلوهایی درآن به نمایش درآمده که تاکنون در معرض دید بازدیدکنندگان قرار نگرفته است.

   وی خود را هنرمندی مستقل از جریان‌ها و سبك‌های هنری روز می‌دانست و در آثارش بیشتر به تصویرگری چهره (پرتره)‌ می‌پرداخت.

    استاد عباس كاتوزیان در سال ۱۳۰۲ در تهران متولد شد. وی سپس هنرجوی هنرستان كمال الملك شد و بعدها در سال ۱۳۲۲ نایب رییس این هنرستان نیز شد.

    کاتوزیان تنها نقاش ایرانی است که در سال 1352 آثارش در کنار آثار استاد کمال الملک در مجلس شورای ملی در معرض تماشا قرار گرفت.

    كاتوزیان پنج نمایشگاه در آمریكا، دو نمایشگاه فرانسه، یك نمایشگاه در انگلستان، ۲۸ نمایشگاه انفرادی در تهران و نه نمایشگاه در آبادان برپا کرد. برخی از آثار این استاد نقاشی در موزه‌های استان قدس رضوی موزه بوداپست و موزه سلطنتی اروپا موجود است.

   عباس كاتوزیان در زمینه نقاشی رئال و فیگوراتیو شهرت داشت. در آخرین نمایشگاهش نیز آثاری را عرضه كرد كه حكایت از پایبند نبودن وی به سبك‌های متداول نقاشی است. وی می‌گوید: "به سبک خاصی قائل نیستم. این سوژه و انگیزه نقاشی است که شکل اثر را تعیین می کند."
خودنگاره‌ها و پرتره بهلول از مشهورترین آثار استان عباس كاتوزیان است.
                                                                                                  رادیو زمانه  


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 25 فروردین1387 توسط امیر محمد
                                   بلبل

هر که دلارام دید از دلش آرام رفتیاد تو می​رفت و ما عاشق و بی​دل بدیمماه نتابد به روز چیست که در خانه تافتمشعله​ای برفروخت پرتو خورشید عشقعارف مجموع را در پس دیوار صبرگر به همه عمر خویش با تو برآرم دمیهر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوختما قدم از سر کنیم در طلب دوستانهمت سعدی به عشق میل نکردی ولی چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفتپرده برانداختی کار به اتمام رفتسرو نروید به بام کیست که بر بام رفتخرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفتطاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفتحاصل عمر آن دمست باقی ایام رفتآخر عمر از جهان چون برود خام رفتراه به جایی نبرد هر که به اقدام رفتمی چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت


نوشته شده در تاريخ جمعه 23 فروردین1387 توسط امیر محمد
      روزی این شهر را ترک خواهم کرد،روزی از اینجا خواهم رفت،آن روز بیشتر مردم این شهر مرا نخواهند شناخت زیرا که من دیگر من نخواهم بود.

     آن روز، روزی خواهد بود که من از پیله تنهاییم متولد شده ام،  آن روز ردایی سپید  بر تن خواهم کرد و کوله باری بر دوش خواهم داشت،کوله باری از امیدهایم ،زیبایی ها، موفقیت هایم ، تمام شکست هایم ،تمام لحظات خوب وبدم و تمام رویا هایم.

آن روز از این شهر خواهم رفت و جای قدم هایم بر خاک خواهد ماند.

ومن با رویا هایم می روم،زیرا که من رویا پردازی بیش نیستم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 18 فروردین1387 توسط امیر محمد
      پرنده ی کوچکم دوباره جان گرفته و  شوق پریدن دارد،نمی دانم  باورش کنم یا نه؟،نمی دانم می توانم در قفسش را بگشایم یا نه؟،چگونه اجازه دهم به پرواز درآید و به هرجا برود در حالی که می هراسم به او آسیب برسد، در حالی که می دانم در آزادی آنقدر قوی و بزرگ خواهد شد که مرا نیز با خود به هر کجا خواهد برد.

   پرنده ی کوچکم ،می دانم که نمی توانم بیش از این تو را در قفس نگاه دارم،می دانم که برای پرواز آفریده شده ای،برای اوج گرفتن،دیدن و نشان دادن زیبایی ها. اما می هراسم از آنکه من برای اوج گرفتن آماده نباشم و نتوانم همراهیت کنم،کاش می دانستم کی و کجا باید آزادت کنم، کاش بیش از این می شناختمت.کاش می دانستم که بهترین گلستان برای آزادیت کدام است و کاش پرنده ی زیبایی مانند تو را به دست دیوانه ای چون من نمی سپردند

                                     bird & cage


نوشته شده در تاريخ جمعه 16 فروردین1387 توسط امیر محمد
شب هنگام به بالینت می آیم و بر چشمانت بوسه می زنم تا طعم شیرین رویاهایت را بچشم.

و تا سپیده دم در کنارت خواهم ماند تا طلوع چشم هایت را از پس پلک هایت نظاره گر باشم.

من تنها سرزمینی هستم که هر صبح دو خورشید به آن روشنی می بخشد.

چشم بگشا و لبخند بزن تا رودخانه های محبتت در درونم جاری شوند

                                                                           و زمین تشنه وجودم را سیراب کنند.

در آن هنگام گل های وحشی عشقت را خواهی دید

                        که در سرتاسر این سرزمین سر از خاک بیرون می آورند

                                                                         و با نسیم نفس هایت می رقصند.


نوشته شده در تاريخ شنبه 10 فروردین1387 توسط امیر محمد
آرشيو مطالب
Blog Skin