تبليغاتX
یادداشت ها

تمامی آنچه که دارم در میان دستان توست

 آغوشت را بگشا تا دمی آرام گیرم.


+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 0:29  توسط امیر محمد  | 
 دردهایم را در کنار شادی ها و رویاهایم نگاه میدارم.دردهایم زمین،شادی هایم درختان و رویاهایم آسمان هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 1:58  توسط امیر محمد  | 
دلم که به یادت میتپد زندگی در رگ روزها و شبهایم جاری میشود.


+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 2:0  توسط امیر محمد  | 
از ۲۳ تا ۲۴ راه زیادی نبود به اندازه یک چشم به هم زدن.

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 0:37  توسط امیر محمد  | 
   تنها خواننده همیشگی این وبلاگ دهم اردیبهشت در هوای بهاری سال ۸۸ به نزدیکیای خونه بخت رسید(جشن عقد گرفته هنوز عروسی نکرده).خوشحالم از اینکه دو نفر از عالم محردی وارد دنیای متاهلی شدند وبرای هر دو "کوثر خانم و آقا مهدی" آرزوی بهترینها رو دارم.امیدوارم در کنار هم با محبت و عشق و آرامش زندگی کنید.

                                            مبارکتون باشه.


+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 2:51  توسط امیر محمد  | 
نه حرفی برای گفتن دارم که اینجارو آپ کنم نه بهونه ای برای به روز کردن مونالیزا که اقلا به خاطر اونم شده بیام اینجا پست بذارم که مونالیزا با طراحی از فلان چیز! به روز شد.فقط نشستم و فکر میکنم.

نمیخوام به گذشته فکر کنم.بیا بیرون از گذشته...تموم شد و رفت.طبق معمول علی موند و حوضش.حوض علی هم دیگه مثل قدیم ندیما نیست که پر آب باشه.

خلاصه که فعلا قصه زندگیمون مثل سریالای تلویزیون هر روز پخش مجدد دیروزه.امیدوارم یه فرجی بشه.


+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 2:18  توسط امیر محمد  | 
مونا لیزا به روز شد....

 این هم آدرس البته فاصله بین iran و blog روحذف کنید  MonaLisa.iran blog.com این فاصله برای اینه که بلاگفا اجازه نمیده لینکی که آدرس ایران بلاگ iran blogتوش باشه در بلاگفا آپلود بشه.دلیلشم نمیدونم چیه!!! احتمالا یه اختلاف یا رقابت باشه :-؟؟ .

 اگر پستی یا لینکی در بلاگفا(چه در قسمت پست ها یا به عنوان لینک فایل یا حتی در قسمت نظرات!) بگذارید که حاوی کلمه "iran blog" (بی فاصله) باشه با این پیغام مواجه میشید که "امکان درج چنین مطلبی به علت محتوای آن وجود ندارد!".


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 3:2  توسط امیر محمد  | 
کسی نگفت که گم شوم.اما گم شده ام

 آخرین بار که مرا دیده اند.لباس پاره ای بر تن داشتم که گریبانش دریده شده بود.زخمی بر سینه و پا برهنه بودم با تاول هایی بر پاهایم که از دویدن و نرسیدن بود.قفسی بر دوش می کشیدم که میله هایش از جنس ترس از آزادی بود و وحشت پریدن و آن را یا دستان خویش ساخته بودم  و در آن میزیستم.

  آشفته بودم و صورتم غرق در هذیانی مبهم  که از پیشانیم جاری بود.گاه از انگشتانم قطره ای کوچک از نور میچکید.از عابران راه میپرسیدم اما به سخنانشان گوش نمیدادم سنگها را میشمردم وسنگینی شان را بر دوش میکشیدم.شب ها را با ناله سحر میکردم و روزها را با نگریستن به هیچ.

 تمام اینها را دیوانگانی که مرا در راه دیده بودند برایم بازگو کردند.آنها را دوستان خویش میدانم زیرا در کلامشان ذره ای سیاهی نیست.آنها را به دیوانگی میپسندم و ایشان نیز مرا به آشفتگی. 

 آیا کسی از شما مرا دیده؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 4:43  توسط امیر محمد  | 
   امشب حال خوشی ندارم.نشستم  و به مانیتور نگاه میکنم منتظرم که بیشتر خسته بشم تا بلکه وقتی سرمو میذارم روی بالش خوابم ببره. امید به خوابی خوش که فرداش با گیجی و گنگی شروع نشه.

  امشب یکی از قوانین طراحی رو با استناد به تجربه به اثبات رسوندم: پاکن ها ده برابر بیشتر از مدادها سقوط میکنند و شش برابر بیشتر از مداد ها امکان گمشدنشون هست.

شاید فردا روز مونا لیزا باشه و آپش کنم.

دلم یه گرمی خاص میخواد.


+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 3:10  توسط امیر محمد  | 
              I just want to feel safe in my own skin
                     I just want to be happy again
                I just want to feel deep in my own world
but I'm so lonely I don't even want to be with myself anymore
             On a different day if I was safe in my own skin
              then I wouldn't feel so lost and so frightened
               But this is today and I'm lost in my own skin

And I'm so lonely I don't even want to be with myself anymore 

                 I just want to feel safe in my own skin 
                         I just want to be happy again

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 3:55  توسط امیر محمد  |