تبليغاتX
یادداشت ها
مغزها هیچ گاه اشک نمی ریزند

   سه شنبه که با استاد از کلاس بر میگشتیم.در بین راه که مشغول صحبت بودیم استاد  ناگهان حرفش را قطع کرد و رو به ما پیرمردی خمیده پشت را  در طرف دیگر کوچه نشان داد گفت:"ایشون رو میشناسید؟"  پاسخ دادم :"نه!" استاد  گفت:"ایشون از ناحیه هر دو دست معلول اند..بازوها حالت طبیعی دارن اما ساعد و کف دست ها کوتاه هستن." خوب که به دستان پیرمرد نگاه کردیم حالت غیر عادی دستانش را دیدیم ..بازوها حالت تقریبا طبیعی داشت اما ساعد کوتاه و کف دست ها هم کوچک بود. استاد ادامه داد:"اسمشون آقای .... و از بهترین طراح های نقشه فرش هستن."!!!! دهانم باز مانده بود..باور کردن اینکه کسی با چنین شرایطی از بهترین های طراحی نقشه فرش باشد  هم برای ما هم برای هر کسی که این پیرمرد هنرمند را میدید مشکل بود.

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 5:56  توسط امیر محمد  | 
    Mona lisa laugh

مونا لیزا با یک پرتره به روز شد.~~~~> monalisa.iranblog.com  


+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 1:30  توسط امیر محمد  | 
            آتشی شب در نیستان فتاد........سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

      شعله تا مشغول کار خویش شد.......هر نی ای شمع مزار خویش شد

  نی به آتش گفت کین آشوب چیست........مر تو را زین سوختن مطلوب چیست

           گفت آتش بی سبب نفروختم.......دعوی بی معنیت را سوختم

  زان که می گفتی نی ام با صد نمود......همچنان در بند خود بودی که بود

       با چنین دعوی چرا ای کم عیار......برگ خود نو می ساختی هر بهار

  مرد را دردی اگر باشد خوش است.......درد بی دردی علاجش آتش است

ناله نی...

نه آتشی  نه ناله ای  نه دردی....

کاش آتشی می آمد و هیچ جز ناله ای و خاکستری از نی نمی ماند....

حیلت رها کن....


+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:24  توسط امیر محمد  | 
  بالاخره پس از مدت ها تفكر در مرد راه اندازي وبلاگي جداگانه در زمينه طراحي و نقاشي در سال نوآوري و شكوفايي و از اين صحبت ها!...اين فكر به واقعيت پيوست.با تشكر از تمامي عزيزاني كه مرا دز اين راه ياري كردند(حامد،كوثر،آنوسيا،تمام شما عزيزاني كه از طرح ها استقبال كرديد،سرويس ايران بلاگ،خانواده هاي محترم غيره و غيره!....)
  در وبلاگ جديد عكس بيشتر طرح ها با كيفيت خيلي بهتر گرفته و آپلود شده.اسم وبلاگ را به رسم علاقه و احترام و با مشورت و همفكري دوست عزيزم گورخر! مونا ليزا ناميديم.

  دومين پست در تاريخ 7/7/87 گذاشته شد.   http://monalisa.iranblog.com

پ.ن: اگر مشکلی در مورد لود شدن عکس ها در مونا لیزا داشتین لطفا در نظرات بگید.با تشکر.


+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 4:46  توسط امیر محمد  | 
تنها میتوانند با یک بوسه عاشق شوند.این است قصه دیوانگان.


+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 15:30  توسط امیر محمد  | 

--عشق‏های فراموش شده مانند کنده‏های درختانی هستند که شاخه‏ها و تنه آنها قطع شده اما ریشه‏شان همچنان در خاک باقی است.


--در صفی طولانی در میان کودکان ایستاده ام،در انتظار بزرگ شدن!


--گاه می اندیشم هر آنچه برای فتح دنیا می خواهم در اختیارم است،قلبم و فکرم.
   اما آیا این فتح به سادگی‏ امکان پذیر است؟تنها با فلب و فکری به بزرگی دنیا می توان آن را فتح کرد.


+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 3:57  توسط امیر محمد  | 
"...در این چند هفته آخر مهم ترین تمرینی را که یک دلقک باید انجام دهد،یعنی تمرین حرکات صورت را انجام نداده بودم.دلقکی که اساسا با حرکات اعضای صورتش باید تماشاگر را جذب کند،میبایستی سعی کند اعضای صورتش را تمرین دهد.قبلا همیشه پیش از شروع تمرین،مدتی روبروی آینه می ایستادم و در عقاید یک دلقکحالی که زبانم را از دهانم خارج میکردم،خودم را از نزدیک نظاره می کردم تا احساس بیگانگی را از بین ببرم و به  خودم نزدیکتر شوم.بعدها دست از این کار برداشتم و بدون اینکه از عمل خاصی کمک بگیرم،حدود نیم ساعت در روز به خود مینگریستم واین کار را آنقدر ادامه میدادم که حضور خودم را نیز از یاد میبردم:از آنجایی که تمایلات خودستایی در من وجود ندارد،بارها در زندگی ام چیزی نمانده بود که کارم به جنون بکشد.بعد از انجام این کار خیلی راحت وجود خودم را فراموش میکردم،آینه را برمیگرداندم و اگر بعدا در طول روز  به شکلی تصادفی خودم را در آینه میدیدم،وحشت میکردم:آن کسی را که در آینه میدیدم،مردی غریبه در حمام و یا دستشویی منزل من بود،کسی که نمی دانستم آیا او موجودی جدی است یا مضحک،مردی با بینی دراز،و صورتی به سان ارواح-وآن وقت بود که از ترس تا آنجا که توان داشتم با سرعت پیش ماری میرفتم تا خودم را در چشمان او نظاره کنم تا از واقعیت وجود خویش مطمئن شوم......وقتی از تمرین به خانه باز میگشتم،پیش ماری میرفتم وخود را آنقدر به او نزدیک میکردم تا خودم را در چشمانش ببینم:در چشمان او کوچک و تا اندازه ای غیر قابل تشخیص میشدم،اما در عین حال خودم را میشناختم.من همان کسی بودم که چند لحظه پیش از دیدنش در آینه دچار هراس و وحشت شده بودم."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 1:35  توسط امیر محمد  | 
  طراحی و نقاشی از انسان موضوعیه که همیشه مورد توجه نقاشان و مجسمه سازان بوده و هست.طراحی از چهره و بدن انسان از لذت بخش ترین و شاید مشکل ترین موضوعات در طراحی و نقاشی باشه.از نظر استادم نقاشی از انسان در اوج و بالاتر از دیگر موضوعاتی هست که برای  نقاشی به کار برده میشوند.و من فکر میکنم این در اوج بودن به این خاطره  که انسان زیباترین موجودیه که در عالم وجود دارد.

  این بار چندتا از کارای طراحی از بدن و فیگور را گذاشتم.البته عکس هارو در جای دیگری آپ لود کردم.عکس های دیگری نیز در گالری خواهید دید که کارای قدیمی سه بعدی هستند که با فوتوشاپ انجام دادم.امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید.

لینک گالری عکسها در DeviantArt                   

                                                               طراحی آناتومی از بدن انسان

           


+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 3:51  توسط امیر محمد  | 
با غرورم جنگیدم و شکستش دادم.و بر پیروزیم مغرور شدم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 16:14  توسط امیر محمد  | 
قلب هایی که با یک ضربان می تپند صدای همدیگر را میشنوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 4:27  توسط امیر محمد  | 
   فکر می کنم دارم به زخم خوردن عادت میکنم.به اینکه امور زندگیم اونطوری که دوست دارم و میخوام پیش نره.به اینکه دل ببندم و دل بکنم.به اینکه بشینم و ببینم که چطور بقیه میرن و من می مونم.دارم به اینا عادت میکنم.شاید به این خاطر باشه که درد اولین زخمی که خوردم هنوز توی سینه ام مونده.

  دارم تحمل میکنم.دردیو که همیشه این موقع سراغم میاد.از شنیدن حرفایی که برام بوی جدایی میده.هیچ وقت جنبه دوست داشتن رو نداشتم چون هیچ وقت بلد نبودم دور باشم و دل بکنم.هر دفعه باید به یه نوعی جدا بشم و بعدشم تنها بمونم.فهمیدن و باور کردن و تطبیق دادن دنیایی که هست با چیزی که من از دنیا برداشت می کنم و می خوام سخته.

   احساس هایی که تکرار میشن رویاهای تکراری خواسته های تکراری و درد های تکراری با خودشون میارن.اسیر و دلبسته این تکرار شدم.باید ازش دل بکنم. 


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 7:0  توسط امیر محمد  | 
تهی بودن امروز را از انباشته بودن دیروز بیشتر دوست می دارم.

خالی بودن به از پر بودن از پوچی ست.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 2:46  توسط امیر محمد  | 
  امشب در ساعات خاموشی و بی برقی دور هم نشسته بودیم .صحبت از حافظ شد و در همان حال  تفالی به دیوان خواجه شیراز زدیم که آمد:

"دارم امید بر آن اشک چو باران که دگر        برق دولت که برفت از نظرم باز آید "


+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 1:28  توسط امیر محمد  | 
مانند پینوکیو شده ام، دلم میخواهد آدم شوم!


+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 2:59  توسط امیر محمد  | 
از اولین باری که طرح هایم را در وبلاگ گذاشتم حدودا پنج ماه میگذرد توی این مدت بیشترین کلیک روی طرحهای دست بوده.کسانی که روی طرح ها کلیک کردند به دنبال طراحی از دست و پا بودند و این شاید به این خاطر  باشد که اولا طراحی از دست تقریبا از نظر سختی در حد طراحی از چهره است و اینکه در بین طرحهایی که دراینترنت هست طراحی از دست به اندازه کافی پیدا نمیشود.برای همین تصمیم گرفتم این بار چند طراحی از دست انجام بدم و برای کسانی که دنبال مدل و نمونه میگردند بگذارم.

             طراحی از دست         طراحی از دست جزییات 1

برای دیدن همه طرح ها روی ادامه مطلب کلیک .


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 4:29  توسط امیر محمد  |